قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4905

تاريخ الفي ( فارسى )

به جانب دشت مقران « 1 » ايلغار فرمود . و گرگين طاقت يك لحظه توقف نياورده فرار نمود و رعايا و از ناوران « 2 » آن ولايت از روى عجز و بيچارگى به درگاه عالم پناه آمده امان خواستند . و معابد و كليساى ايشان به زمين هموار شد . و صاحبقران بعد از فراغ خاطر از ولايت گرگين ديگرباره اروق را گذاشته متوجه درهء جانى بيگ [ گرجى ] شد . و به نزديك حصار او آمده اطراف و جوانب آن ولايت را به تاراج داد . و جانى بيگ خان خود را به‌سبب آمدن به درگاه خلاص كرد و قلاع او به‌دست آمده به اروق مراجعت نمود و از هرطرف جمعى كثير از امرا را به تاخت فرستاد . و با غنايم بسيار به لشكر ظفر اثر ملحق شدند . و آن حضرت از راه سماده « 3 » روان شد و بر سر دره قلعه [ اى ] كه در كمال استحكام بود و در جنگ اول مسخر شده ، « 4 » و از آنجا كوچ كرده به صحراى كرج « 5 » فرود آمدند و بار ديگر جمعى كثير از امرا به طلب گرگين رفتند . و در جنگل‌هاى سرگردان مىگشت . و فوج‌فوج لشكر از هرطرف به طلب او شتافت . چندكس از خواص او را به‌دست آوردند ، اما او پيدا نشد . تمام آن نواحى تاخته شد و غنايم بسيار به اردوى ظفر قرين آوردند . و اردوى همايون از آب كر گذشته فرود آمد و معلوم شد كه قلعهء زريت « 6 » را كه تا غايت كسى به جنگ نگرفته ، گرجيان مأمن تصور كرده جمعى كثير به آنجا درآمده . و چون آن قلعه بر قلهء كوهى بلند واقع است و راهش به غايت دشوار ، كسى از حكام لشكر به پاى آن كوه نبرده بود . و صاحبقران به نفس نفيس متوجه آن قلعه شد . و چون به پاى حصار رسيد در روز اول جنگ سلطانى انداخته قلعه به تصرف درآمده گرفتند و مجموع ساكنانش را به قتل آوردند . و خبر رسيد كه گرگين در سوانيت است . آن حضرت راه‌ها را تحقيق كرده با نصف لشكر ديگرباره به طرف او ايلغار فرمود . و گرگين باز سراسيمه به جنگل ابخاز گريخت . و قلعهء سوانيت به حملهء اول مفتوح شده لشكر به تعاقب گرگين روانه شد . او به هزار حيله نيم جانى بيرون برد و از حمايت پسر سلطان احمد [ جلاير ] نيز پشيمان شده او را به روم نزد پدرش فرستاد . و اسماعيل را گرگين به درگاه فرستاد و اظهار عجز و بيچارگى نمود و از افعال گذشته اظهار ندامت نموده دست در دامن توبه و اعتذار زد و قبول باج و خراج نمود و عهد كرد كه مادام الحيوة در اقامهء وظايف نيكو بندگى تقصير جايز ندارد . و آن حضرت گناهش را بخشيده لشكر به ولايت ايوانى ، كه از اكابر امراى گرجستان بود ، برد و آن ولايت نيز حكم ديگر

--> ( 1 ) . ق : مفران ؛ م ، ش : مغران . تصحيح از ظفرنامه . ( 2 ) . نسخ : از ياوران . از ناور لفظ گرجى است به معنى مرد بسيار شجاع ؛ دلاور ، جنگاور . ( 3 ) . ظفرنامه : سماوا . ( 4 ) . ظفرنامه : « در سر دره قلعهء بود در غايت استحكام اردى بيگ‌نام . ( 5 ) . ظفرنامه : گرگين . ( 6 ) . ق : رزيت ؛ ظفرنامه : زوريت ؛ روضة الصفا : زريت .